على اكبر دهخدا
898
امثال و حكم ( فارسى )
نكرده خطر در زمانه بسى * گرامى نشد يا كه نامى كسى كسى كو بود در جهان نامجوى * نكرده است هرگز بآرام خوى . حضرت اديب . و رجوع به : از خطر خيزد خطر . . . ، شود . ز تركان چنان بخت برگشته بود * كه ميلاد گرگين دو تن كشته بود . اصل شعر چنين است : ز تركان چنان بخت برگشته بود * كه گرگين از ايشان يكى كشته بود . فردوسى . ز تندى باد شكسته شود درخت بلند * ز هيچ باد نيابد گزند پست گياه . قطران . رجوع به : ز بادى كو كلاه . . . ، شود . ز تو بىبهاتر كجا خاست كس * كه ببريده پيشى و بدريده پس كئى تو كه با من بوى همزبان * كه نزخيل مردانى و نى زنان . اسدى . خطاب بخادمان و باصطلاح امروز بخواجهسرايان است . ز تو هرچه نتوانى ايزد نخواست * ( . . . تو آن كن كه فرموده از راه راست . ) اسدى . نظير : لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها . قرآن كريم سورهء 2 . آيهء 286 . ز جمع مال ندانم نشاط ممسك چيست * كه همچو كيسه زر از بهر ديگرى دارد . وحيد قزوينى . رجوع به : بخور هرچه دارى . . . ، شود . ز جنگ آشتى بيگمان بهتر است * ( . . . نگه كن كه گاوت بچرم اندر است ) فردوسى . نظير : الصلح خير . الصلح سيد الاحكام . ز جو جو رويد و گندم ز گندم * ( مكن در صنع مصنوعات ره گم . . . ) ناصر خسرو . رجوع به : از مكافات عمل غافل مشو . . . ، شود . ز جهل بدتر زى اهل علم نيست بدى * ز هر بدى بجهى چون ز جهل خود بجهى . ( . . . ره در حكما گير و زين عدو بگريز * كه جز بعون حكيمان از اين عدو نرهى . ) ناصر خسرو . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود . ز جهل خويش چون عارت نيايد * چرا دارى همى ز آموختن عار . ناصر خسرو . ز چاهى كه خوردى از او آب پاك * نشايد فكندن در او سنگ و خاك . اسدى . ز چشم است ديدن ز دل خواستن * ( ز ديدار باشد هوا خاستن . . . ) اسدى . نظير : ديده مىبيند دل ميخواهد . ز چشم اهل نظر كسب كن حيات ابد * كه آب خضر از اين جويبار ميگذرد ( بيا كه عمر چو باد بهار ميگذرد * به كار باش كه هنگام كار ميگذرد